تبليغاتX
کوچانه - ترس
یادداشتهای روزانه
سلام دوستان با مرام ،قشنگ ،زرنگ ، ناز .

من برگشتم . از ترس !!!!!!!!!!!!

 

یه روزی ، سالها پیش که میخواستم بیام پایتخت نشین بشم

مادرم با غصه گفت : کی برمیگردی ؟؟؟؟؟ و من گفتم : وقتی بزرگ شدم!!!!

و هنوز پس از سالها ، در آخرین ماههایی که پسوند خوب ۳۰ و چند سالگی را

یدک میکشم و به انتظار روزهای جدید ۴۰ سالگی نشسته ام

نمی توانم بگویم که بزرگ شده ام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

من رفتم ، که به بزرگ شدنم شاید ، البته شاید کمک کنم

ولی برگشتم چون ترسیدم !!!! بله  ترسیدم از اینکه خودخواهی من

در فکر به خودم و سعی و تلاش فقط برای خودم ، دلی را بسوزاند

یا بلرزاند و یا نگران کند . پس بیخیال خود !!!! شدم و به خاطر شما برگشتم !!!

دیدم اگر ماندنم ، به قطره اشکی یا دلتنگی یک دوست می ارزد ،

پس باید ماند و جنگید با همه آنچه به خاطرش رفتم

و زندگی کرد به امید شادی دلهای دیگران . 

و با این مراسم ختمی که در این چهار روز ، برخی دوستان گلم در وبلاگ خودشون برام

راه انداختند و ۵۱ کامنتی که در این مدت دریافت کرده ام و بسیاری از آنها

را نتوانسته ام تائید کنم چون عمومی کردن آنها موجب شرمندگیه بیشترم میشود

من را مجبور کرد برگردم و بمانم !

فکر نمی کردم رفتنم ، اینقدر دردسر ساز بشه ، پس با شرمندگی از

اشتباه مرتکب شده ، دوباره برگشتم .

خوب ، ببخشید که رفتم . همین . توضیح بیشتر ندارم .

حالا دیگه لطفا بسه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پی نوشت : وبلاگهای بلاگفا الان باز نمیشه که بهتون خبر بدم آپ کردم

شنبه شب : هنوز بلاگفا راه نیفتاده ، مثل اینکه میخواد شادیه شاد شدن دوستانم رو دیر تر ببینم

تا برای سهل انگاریم بیشتر تنبیه شوم. امیدوارم فردا روزی بهتر باشد

یکشنبه بعد از ظهر :  فردا ( دوشنبه) اول رجب است

اگر حالتون خوبه ، روزه فراموش نشه . روزهای بعدش هم هر چی میتونید استفاده ببرید

پنج شنبه رو هم که خودتون بهتر از من میدونید چه روزیه ، سالی یکباره از دست ندید 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/23ساعت 9:40  توسط رضا |