تبليغاتX
کوچانه - من برگشتم
یادداشتهای روزانه

سلام به همه گلهاي باغ زندگيم

 

من دوباره برگشتم . جاتون خالي سفر زيارتي خيلي

 

با صفا بود، براي همتون دعا كردم . از حوائجتون

 

و اينكه چقدر برآورده شده بيخبرم ، فقط ميدونم كه

 

  آبجيه گلم ، فاطمه خانم كه چند سال بود نتونسته بود

 

بره زيارت ، جمعه هفته پيش با همسر خوبش عازم

 

مشهد شدند و خيلي خيلي خوشحالم كردند وتا اونجا كه خبردارم

 

از نظر زماني نفر اول از جمع دوستان است كه از ارباب

 

 طوس حاجتش روگرفت.

 

اميدوارم بقيه دوستان هم كه من پيغامشون و التماس

 

دعاشون رو با خودم به محضر آن يار غريب بردم هر چه

 

زودتر ، با اعلام موفقيتهاشون خوشحالمون كنند .

 

از همه كساني كه در غياب من به اين كلبه درويشي سر

 

زدند و رد پايي گذاشتند و يا فقط براده هاي قلبشون

 

 بدون رد پا جا مونده ، تشكر ميكنم . اميدوارم بتونم

 

 جبران كنم

 

خوب من هم نياز داشتم كه يه مدتي از اينجا دور باشم و

 

 براي فرداهاي بهتر يه كمي با خودم تنها باشم و همچنين از

 

روزهاي بد گذشته يه كمي فاصله بگيرم تا شايد بتونم امروز و

 

فردا رو بهتر از ديروز باشم  . گر چه خيلي سخته.

 

بعد از رفتن مينا از جمع دوستانمون ، آبجي نمكدوني هم به

 

سلامتي بختش باز شد و ترجيح داد كه از دنياي مجازي ما

 

دور بشه ، اميدوارم هر دو شون خوشبخت بشن و گر چه

 

دوريشون برامون سخته ، ولي چاره اي نيست رسم دنيا

 

اومدن و رفتنه . هر چيزي و هر كسي در هر كاري

 

 و هر جايي يه تاريخ پايان داره . اميدوارم وقتي

 

 تاريخ مصرف ما به پايان ميرسه ، خيلي دست خالي نباشيم .

 

خوب به اندازه 20 روزي كه نبودم براتون حرف زدم . حالا

 

نوبت شماست كه برام بگيد چيكارا كرديد؟ امتحاناتتون؟

 

اسباب كشي ؟ زندگي ؟ دلتنگي ؟ تابستون ؟ايكس پارتي ؟

 

(به به چشم منو دور ديديد چه كارا كه نكرديد!!!!)

 

 

منتظرتون هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/29ساعت 11:30  توسط رضا |