تبليغاتX
کوچانه - مینا ، یک قصه ناتمام
یادداشتهای روزانه
سلام

پنج شنبه خیلی مزخرفی داشتم . اول صبح که فکر میکردم روز تعطیلم را حداقل تا ساعت ۱۰

بخوابم ، با زنگهای متوالی یک همسایه بیخرد از خواب بلند شدم و بعد هم که تا ساعت ۸.۳۰

با همسایه های دیگر به جنگ و جدل پرداخت و گر چه من از آپارتمان بیرون نرفتم ولی صدای

فحش و دعوای این زن دیوانه !!!!! نگذاشت که بخوابم.

بقیه روز هم بهمین مزخرفی ، بلاگفای لعنتی هم که دو روزه خرابه جواب نمی داد......

حالا مثلا شب جمعه است . اومدیم یه سر به وب بزنیم که دیدم به به چه دسته گلی به آب داده

این طرحهای منورالفکریه ما ، یعنی خان داداش!!!!!!!!!!!!!

چی شده ؟ دیگه میخواستید چی بشه ؟؟؟

ماجرا از اواسط بهمن ۸۵ شروع شد . من که سالهاست حس و حال معر نوشتن رو نداشتم ،

با شعرگونه های مینا دوباره سر ذوق اومدم ، تقریبا همه پستهای اون رو با کامنتهای معر گونه !!!!

خودم جواب میدادم .

از طرفی مینا تنها کسی از لیست دوستان من بود که تکلیفش معلوم بود و برای خودش یه مهدی

داشت و داره ، که موجب میشد من راحت تر از بقیه شما عزیزان براش کامنت بذارم چون رابطه ما

سه طرفه بود و سایر محدودیتهایی که من با شماها دارم با اون دو تا نداشتم ، یعنی کامنتهام برای

یه زوج بود ......... بگذریم ، گذشت و گذشت تا اینکه امر به جناب خان داداش مشتبه شد که این

کامنتهایی که توی وبلاگ مینا میذاره ، خودش یه دیوان اشعار!!!!!! شده و به ذهنش خطور کرد که

این مجموعه پستهای مینا و کامنتهای داداش رضا رو توی وبلاگ جداگونه گردآوری کنه !!!!!!!!!!!!!

بقیه داستان رو هم که خودتون میدونید ، منجر شد به تاسیس وبلاگ کوچه وبلاگیها ....

اما تا این جای داستان مشکلی نبود ، مشکل از اون جایی شروع شد که آقا مهدی ما ، ساز مخالف

رو کوک کرد و با رفتارش مینای خوب ما رو مجبور کرد نه تنها از کوچه وبلاگیها دست بکشه که حتی

وبلاگ خودش رو هم تعطیل کنه .

نمی دونم این وسط من چقدر مقصرم ولی برای از دست دادن شعرهای جدید مینا و اینکه دیگه توی

 جمع ما نیست واقعا و از صمیم دل متاسفم و از مینای خوب ، عذرخواهی میکنم که در این فصل

 امتحانات و درگیری های زیادی که داره ، موجب شدم که درگیری عاطفی هم پیدا کنه 

و امیدوارم با کاری که کرده آقا مهدی قدرشو بدونه و شرایط مناسب برای آرامشش فراهم کنه .

من از طرف تمام دوستان کوچانه و اهالی کوچه وبلاگیها برای هر دو شون آینده ای روشن آرزو میکنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/21ساعت 3:26  توسط رضا |