![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای روزانه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/05/26ساعت 13:52 توسط رضا |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/03/09ساعت 10:3 توسط رضا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/02/30ساعت 17:10 توسط رضا |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/02/29ساعت 16:55 توسط رضا |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/11/15ساعت 14:13 توسط رضا |
|
|
خوب بيش از 6 ماهه كه اينجا چيزي ننوشته ام
اما يكي دو ماه ميشه كه يه وبلاگ جديد تاسيس كرده ام
گفتم بيام بگم بهتون !!! كه از ديگران نشنويد و دلخور نشويد
در روزگار نو در خدمتتون هستم !!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/10/07ساعت 16:57 توسط رضا |
|
|
سلام گلهای زیبای دیار دوستی
خوب بالاخره زیاده روی همکاران محترم من و البته خود من در وبلاگ نویسی و وب گردی موجب شده که زعمای قوم دستور فرمایند که از روز شنبه ۲۵ خرداد ماه ، وبلاگ نویسی در محل کار ممنوع!!!!!!!!!
و این یعنی به سلامتی باید هر دو وبلاگ را تعطیل کنم و سر زدنهای مرتب و روزانه ام به شما گلها رو فراموش کنم .
خوب دنیا این شکلیه دیگه !!! بعضی وقتها یه چیزی رو بدست میاری که فکرش رو هم نمی کردی بدست بیاوری و برخی مواقع یه چیزهایی رو از دست میدی که حتی تصورش رو هم نمی کردی که از دستشون بدهی و فکر میکردی هیچوقت مجبور به ترکشون نخواهی شد اما .... این طبیعت همه اتفاقات دنیاست عوضش هم نمی شه کرد .
خوب امیدوارم هر جا هستید شاد و سلامت باشید و موفق در تمام عرصه های زندگی
پی نوشت : تا بعد از ظهر چهارشنبه که وبلاگها از طرف شرکت فیلتر نشده بهتون سر خواهم زد .... در مواقع ضروری بهم میل بزنید تغییرات موقت دربار را از امروز لغو میکنم چون ۲ تیر نیستم که این کار رو بکنم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/03/21ساعت 14:25 توسط رضا |
|
|
یه عالمه مطلب در مورد این عنوان پست نوشتم
ولی ثبت نشد حالا هر چی که یادم مونده دوباره مینویسم توی این شلوغی کار واقعا دوباره همه اون مطلب رو جمع کردن کار سختیه !!!!
نوشته بودم که : همه ما باید قدر نعمتهایی که داریم رو ، بدونیم!!! و اینکه ، نیمه پر لیوان رو ببینیم و از داشته هامون برای جبران نداشته استفاده کنیم
و نرسیدن به اون چیزی که توی ذهنمون هست نباید از ادامه تلاش در زندگی نا امیدمون کنه
چیزهایی که فکر میکنیم بدون اونها زندگی مون نمی گذره پول ، تحصیلات ، رسیدن به یه نفر خاص!!!! یا هر چیز دیگه !!!!
ولی بدون رسیدن به همه اون خواسته ها ، زندگی در جریانه و در جا زدن و توقف در مقابل زندگی فقط ما رو از اون چیزی که در واقعیت زندگی میگذره عقب نگه میداره و اتفاق دیگری نمی افتد
مگر غصه از دست دادن فرصت برای بودن و ماندن
پس ، با تمام تلاشی که میکنیم این نکته رو فراموش نکنیم که اصل ، تلاش برای رسیدن است و نتیجه مهم نیست!!!
وقتی که تلاش کردی و نرسیدی نباید عزا گرفت باید نقشه راه رو عوض کرد و یا در کل هدف رو تغییر داد
پي نوشت : برد جانانه منچستر رو به همه طرفدارانشون تبريك ميگم . من كه گفتم يه گل براي بردن رو گيگز ميزنه !!!! ديديد كه گل آخر رو هم براي برد گيگز زد. و اما بر اثر توافق پزشك مخصوص و پزشك دربار ، به دليل باخت چلسي !!!! به مدت يك ماه يعني تا دوم تيرماه ، پزشك مخصوص به آبدارچي دربار تنزل يافته و در اين مدت پزشك دربار وظايف ايشان را به عهده خواهد گرفت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/30ساعت 12:59 توسط رضا |
|
|
سلام
حالتون خوبه ؟؟؟؟؟؟؟؟ دماغتون چاقه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی ممنون !!!!! منم بد نیستم !!! خبر مهمی براتون نداشتم واسه همین آپ نکردم زندگی به صورت روزمره میگذره مثل بقیه !!!! خرج و برج و کرایه خونه و زن و بچه !!!!!!!!!!!!!!! آها گفتم زن و بچه ؟؟؟؟؟ یادم افتاد که پنج شنبه یه خبر کوچولو بودولی وقت نشد بیام بگم بهتون!!!! یه نفر پنج شنبه مزدوج شد البته جشن و شلوغی و این چیزا نبود فقط یه عقد محضریه ساده !!! حالا پیدا کنید پرتقال فروش را !!!! همین !!! خبر دیگه ای نیست بچه های خوبی باشید خیلی هاتون نزدیک امتحانات هستید درساتون رو خوب بخونید عشق و عاشقی و غصه و شادیشو بذارید برای بعد از امتحانات موفق باشید و انتظار آپ قشنگ تر از این از من نداشته باشید دیگه سلولهای خاکستری با این همه مشغله فرصت فکر و قشنگ نوشتن ندارند |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/07ساعت 10:34 توسط رضا |
|
|
ياد باد آنكه به وقت سحرش با ما بود ياد باد آنكه به كوه و كمرش با ما بود دوستان عزيزم سلام دلم براتون خيلي تنگ شده بود جاتون خالي ، امسال تعطيلات سال نو را با همسفري نازنين در دشت و دمن به سر برديم . چند روز اول تعطيلات را در رامسر گذرانديم و چند روز آخر را هم قرار است به جنوب كشور برويم . شمال ، مثل هميشه خوب و دوست داشتني بود هواي عالي ، شلوغي و سرزندگي مردم و بهار ، كه سايه اش را روي طبيعت انداخته بود تا عاشقان را عاشق تر و نو ميدان را اميدوار سازد و ما ، نيز چونان پرندگان دريايي ، از ديدن امواج آرام دريا انرژي گرفتيم تا بياييم و بقيه سال را با شما خوبان در كنار هم ، به سر ببريم .
سال خوبي در پيش داشته باشيد
پی نوشت : سفر جنوب لغو شد . چون خبر رسید که هوای آبادان خیلی گرم شده و ما هم حساس !!!!! پس برنامه کنسل شد در خدمتتون در پایتخت خلوت و بی ترافیک خواهم بود .
تا بعد .....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/01/10ساعت 9:56 توسط رضا |
|
|
سلام گلهای بهاری
امسال عید نوروز یه رنگ و بوی دیگه ای داره بعد از چند سال ، با بهار ربیع همراه شده و با شمیم میلاد پیامبر رحمت (ص) منور گردیده
عیدتون مبارک ، امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید و امیدوارم ، آن ، مقلب القلوب و الابصار چشم دل همه ما رو به معرفت خودش نورانی کنه و آن ، مدبر الیل و النهار روزها و شبهای پر از عشق و امید و دستی برامون بسازه و آن ، محول الحول و الحوال بهترین حال را برامون مهیا کنه که همون حال و هوای کوی عشق و معرفت خودش است
تعطیلات خوش بگذره و تا میتونید از فرصت استفاده کنید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/12/28ساعت 9:19 توسط رضا |
|
|
اگر دير آمدم ، دير آمدم ، دير ولي شير آمدم ، شير آمدم ، شير دوستان خوب و مهربانم سلام دوران وصال يار و فراق شما عزيزان به سرآمد و دگر بار با قلبي سرشار از مهر و اميد ، خانه مجازيمان را آب و جارو نموديم . در مدت دوري اين حقير ، پيغامهاي زيباي شما همواره دريافت ميشد و عذر تقصير دارم كه پاسخي نمي توانستم ارسال كنم. ايام عزاي آل ا... به روزهاي پاياني خود ميرسد و بهار طبيعت با بهارربيع الاول در راهند ، اميد وارم همه شما خوبان بهاري باشيد . يا حق |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/12/11ساعت 10:30 توسط رضا |
|
|
سلام گلها
من برای یک کار مهم ، باید تمام و کمال ، وقتم رو صرف کنم ، بنا بر این از چهارشنبه بعد از ظهر ( ۲۶ دی ) تا شنبه ۱۱ اسفند در خدمتتون نیستم . یعنی نه میتونم آپ کنم و نه به وبلاگاتون سر بزنم و کامنت بذارم امیدوارم در این مدت ، همگی به سلامت باشید . این روزها هم که بساط عشق و خون به پاست من رو از دعای خیرتون فراموش نکنید چون برای موفق شدن در این کاری که باید توی اون مدت انجام بدهم خیلی به کمک صاحب این شور الهی و به دعاهای شما محتاجم .
موفق باشید و مواظب خودتون هم باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/10/24ساعت 13:1 توسط رضا |
|
|
سلام
دی ماه برای مادرم تعریفی خاص دارد اولین فرزندش را ۴۰ سال پیش !!!! در ۱۰ / ۱۰ / ۴۶ به دنیا آورد و حتما خوشحال شد سالها بعد در ۱۷ /۱۰/ ۶۵ اولین نوه دختری اش به دنیا آمد و باز هم حتما خوشحال بود اما دو روز بعد وقتی که مارش شروع عملیات کربلای ۵ به صدا در آمد ، احتمالا خوشحال نبود چون اولین فرزندش دور از او و در سرزمین عشق و آتش مشغول خوشه چینی از خاک دشمن بود و تا زمانی که چند روز بعد صدایش را شنید و چندین روز بعد تن مجروحش را تحویل گرفت همچنان خوشحال نبود .
و امروز که بزرگترین فرزندش ، دور از اوست نمی دانم چقدر خوشحال یا ناراحت است !!!!!
۱۰ دی امسال برای من پایان سی و چند سالگی است و از روز بعد آن ، چهل و اندی شروع میشد که شاید تا پنجاه سالگی ( که خیلی وحشتناک باید باشد ) ادامه خواهد یافت .
همین !!!!!! تولدم مبارک یا نا مبارک ، ۱۰ دی ماهه سال نو مسیحی هم برای هر کی خوشحاله مبارک باد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/10/03ساعت 12:24 توسط رضا |
|
|
سلام گلها
من اصلا با ناصر خسرو قبادیانی هیچ ارتباطی ندارم سفرنامه نویسی ام هم به او ربطی ندارد با مارکوپولو هم همین طور ولی به هر حال ، شنبه شب در یک اقدام غیرمترقبه من راهیه کرمانشاه شدم و دیشب هم برگشتم سفر یک روزه خوبی بود ، گرچه بیستون را از فاصله چند کیلومتری دیدم و طاق بستان را هم از نزدیکیش گذشتم ، دنده کباب هم نخوردم فقط تعریفش رو شنیدم هوا عالی بود ، کوه بیستون وحشتناک بلند و سر به فلک کشیده کوه دماوند خودمون در مقابلش مثل تپه بود بارون هم داشتیم مثل تهرون دفعه بعد بیشتر خواهم ماند تا بهتر بنویسم تا بعد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/09/12ساعت 12:7 توسط رضا |
|
|
سلام
از سر بی مطلبی مجبورم وقایع نگاری کنم
تعطیلات آخر هفته ، رامسر جاتون خالی ، چه هوایی !!!!!!!!!!! بارون ، بعضی وقتها نم نم یه وقتهایی هم شرشر !!!!! صداش ، رطوبتش ، لطافتش
و بعد جنگلهای کوهستانی ، بارون خورده ، بوی چوب ، برگهای کف جنگل ببر !!!!!!!!!!! خرس !!!!!!!!!!! وای!!!!!!!!!!!!!!!! دریا ، موج ، کف ، گل و لای!!!!!!!!!!!
چابکسر ، سرولات !!! خاورخانم!!!!! رستوران محلی داره !!!! بالای کوه !!!! کباب ترش ( جاتون خالی )
جاده جاده جاده سرعت ، جاده ، بارون رشت ، شلوغی ، سه راه انزلی !!!!!!!!!!!
باز هم اینجام تهران ، دود ، ترافیک و.............
خوش باشید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/09/04ساعت 15:5 توسط رضا |
|
|
آبان زیباست
به هزار و یک دلیل اول تولد گلهای شماره ۴ و ۵ که عجیبه ، روز تولد دو تا از بهترین گل های کوچه وبلاگیها مثل هم باشه!!!! در مورد سن گلهای شماره ۴ و ۵ که جرات نمی کنم بگم ، اصولا راجع به سن خانمها نباید فکر کرد و حرف زد و البته اصولا در آخرین پله از ۲۳ سال ، بیشتر نمی شه !!!!! دوم تولد کوچانه در بیستمین روز آن پارسال ۲۰ آبان ، در یک شرایط خیلی سخت ، محیط وبلاگ را برای فرار از فشار سختیها مفید تشخیص دادم و کوچانه را به دنیای مجازی راهی کردم و امروز در آستانه یکسالگی کوله باری از خاطرات خوب و شیرین در دل کوچانه نهفته است . سوم تولد نوامبر شیرین در دهمین روز آن نوامبر هم که ۲۰۰۷ ساله شد !!!!!
خوب تولد هر ۳ تاتون مبارک نسرین عزیز ، مریم کوچولوی داداش و کوچانه خوب هر ۳ تاتون پاینده باشید ، گر چه از یک جنس نیستید ولی هر ۳ تا تون خوبید
الهی که طول عمرتون زیاد و عرض عمرتون پر بار باشه
پی نوشت : گل بود به سبزه نیز آراسته شد ، خیلی دیر هنگام متوجه شدیم که مهین خانم هم تولدشون ۲۵ آبان است . تولد شما هم مبارک دیگه کسی نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/08/09ساعت 14:11 توسط رضا |
|
|
سلام دوستان عزیزم
من دیشب برگشتم دلم براتون تنگ شده بود مرسی از همتون که این همه سر زده اید و شرمنده که توی این مدت نتونستم بهتون سر بزنم بعدا توضیح میدم عید گذشتتون مبارک . نماز و روزه هاتون قبول
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/07/29ساعت 9:16 توسط رضا |
|
|
سلام به تمامی دوستان عزیزم
من امشب ساعت ۱۱ پرواز دارم به یه جای دور راستشو بخواهید ، یه دفعه درست شد که برم ، قرار نبود به این زودی باشه حداقل قبل از عید فطر نمی خواستم برم به این سفر ولی دست من نیست ، نوبت من امشبه !!!!! ( یاد نوبت عاشقی افتادم پس ، از همتون طلب بخشیدن قصوراتم رو دارم ، قدیما رسم بود مردم که میرفتن سفر از همدیگه حلالیت میطلبیدن ، که شاید برنگردند ، رسم خوبی بود اونجایی که میرم ، یه نفر قراره توی یه بیمارستان ، یه کارایی براش انجام بدهند ، منم همین جوری اون وسطای ماجرا تاب میخورم ( به قول بروربچز آبادان)!!!! اون جای دور ، حتما ارتباط اینترنتی داره با بقیه دنیا ، ولی من شاید نتونم از اون استفاده کنم ، پس در اولین فرصت ممکن ، بهتون خبرها رو میرسونم یا خودم میام یا یکی از بچه ها رو که مامور این کار کرده ام . روزه های قشنگتون رو بدون من بگیرید هر جا باشم به یادتون هستم بچه های خوبی باشید التماس دعا
پی نوشت : کامنت دونی رو بدون تائید گذاشتم که نظرای قشنگتون توی حبس نمونه شاید برگشتنم طول بکشه ، نمی دونم شاید .... پس بچه های خوبی باشید ،با همدیگه مهربون باشید ، دست به کبریت هم نزنید ببخشید که نمیام به تک تکتون خبر بدم که آپ کردم ، دیرتر بیایید بهتره ، راحت ترم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/28ساعت 10:42 توسط رضا |
|
|
خوب به سلامتی بلاگفا هم که فیل تر شد !!!!!!!!!!!!!!!
فقط با ir. بالا میاد اون هم که نمی شه کامنت گذاشت پس ارتباطات ما یه طرفه بود ، نیم طرفه شد . جواب کامنتامو همین جا بدم ، چطوره ؟؟؟؟؟؟؟ راه دیگری نیست !!!! ۱ . از اونجا که من اجازه ندارم هر چیزی رو هر جایی بگم و به عنوان یه هدیه الهی فیل تر همراه ( واژه جدیدا کشف شده ) دارم ، دیروز که جواب کامنت یکی از دوستان رو به طور مفصل نوشتم ، ارسال نشد !!!! البته خودم پیغام خطا رو گرفتم ولی از اونجا که کامنتای من ۳ تایی میاد ، گفتم شاید یکی از اونها بهش رسیده باشه ولی با کامنت ۲ ساعت بعدش ، معلوم شد که نرسیده و فکر کرده من به رسم جوونا !!!!! جواب نداده ام !!!!! خوب ، بهتر !!!! حتما صلاح نبوده که در مورد اون موضوع ، در این مقطع زمانی ، یه چیزایی رو براش روشن کنم ، گذشت زمان ، همه چیز رو معلوم می کنه !!!!! بعضی وقتا ، برخی آگاهی ها رو نمیشه به زور بدست آورد ، باید وقتش برسه !!!!!!!!!! ۲ . ته تغاری عزیز ، کامنتای من ، با اشکال سیستم ، معمولا ۳ تائی میاد ، دست من نیست!!! ۳ . به بقیه کامنتها هم جواب کلی بدم ، که از همتون ممنونم ، منتطر اصلاح خرابی بلاگفا خواهیم ماند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/06/26ساعت 9:52 توسط رضا |
|
|
سلام دوستان عزیزم
تولد منجی موعود ، گل نرگس ، امید نا امیدان حضرت مهدی (عج) ، بر شما مبارک باد
ای یار که در پرده غیبت ، تو ، نهانی گویند کسان که در پس پرده نمانی ای آنکه جهان در غم دیدار تو ماندست روزی برسد که کعبه از غم برهانی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/06/05ساعت 15:56 توسط رضا |
|
|
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم نخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
دوستان خوب ، گل و عزیزم سلام اعياد شعبانيه را به همه شما عزيزان تبريك عرض ميكنم از همه شما به خاطر همراهيتون با من و دعا براي آزادي دوست عزيزم تشكر ميكنم . خدا رو شكر ديروز بعد از ظهر آزاد شدند ................. اميدوارم هيچ وقت هيچ كدومتون در هيچ جايي گرفتار نباشيد
يا علي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/05/28ساعت 13:40 توسط رضا |
|
|
سلام آقاجون
از دقایقی پیش که دعای قبل از اذان صبح پخش میشد ، این فکر به ذهنم خطور کرد که بیام و براتون نامه بنویسم . بعد هم که اذان . و بعد نماز را اقتدا به شما کردم ، از آن رو که بدون محدودیت فضا و زمان و مکان ، نماز اول وقت را همه خوبان به شما اقتدا میکنند .حالا یه روز هم یکی مثل من قاطیشون بشه ، چیزی از جلال و جبروت این جماعت کم میشه ؟؟ نه !!!! حین نماز و تعقیباتش ، دل تو دلم نبود که زودتر بیام اینجا و بنویسم از این درد نهفته !!!!!!! میدونم تنها راه علاجش دست شماست !!! آقاجون ، این روزای آخر که نزدیک روز تولد باباتون ، علی مرتضی(ع) است ، دل تو دل اون آدم حسابیها نیست ، (اونایی که از جنس امثال من نیستند) ، این روزای آخر رو توی هر سال دلهره دارند که سیزده رجب ، بازم شما می آئید سراغشون ؟؟؟ اون کادو خوبه رو ، دوباره ازتون میگیرند ؟؟؟ گرمای اون رو ، در پوست و خونشون حس میکنند ؟؟؟؟ (به چشم ، بیشتر نمی گم!!!!) شما هم که این روزا مشغولید ، لیستتون رو مرتب میکنید که کسی جا نمونه از بین اونایی که باید کادو شون رو بگیرند ، اما..... اما آقاجون ، دلتون میاد ، پس فردا که می آئید ، کادوی دا.... رو توی بازداشتگاه بهش بدید؟؟؟ آقاجون ، میدونم اونم الآن دل تو دلش نیست که پس فردا ، آیا کادوشو دوباره میگیره ؟؟؟ ولی از طرفی دلش نمی خواد ، توی حبس ، میزبان شما باشه !!!! و حتما آرزو داره مثل هرسال در کنار استاد عزیزش ، میزبان قدمهای مبارکتون باشه . شاید برای بعضی ها خنده دار بیاد که مگه با یه نامه مجازی به شما ، میشه به مقصود رسید!!!! ولی من میدونم ، این نامه هم ، مثل اون نامه های داخل چاه ، بی جواب نخواهد ماند !!!!!!!!!!! آقاجون ، ببخشید ، سرتون شلوغه !!! بیش از این وقتتون رو نمی گیرم ، من آزادی اون عزیزم رو از شما میخوام . والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته ، یا ابا صالح المهدی (عج) ادرکنی .
پی نوشت : دوستان خوبم ، شما هم دعا کنید ، شاید که به آبروی شما خوبان ، آقاجون مرادمو بده !!!!.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/05/04ساعت 4:20 توسط رضا |
|
|
سلام دوستان با مرام ،قشنگ ،زرنگ ، ناز .
من برگشتم . از ترس !!!!!!!!!!!!
یه روزی ، سالها پیش که میخواستم بیام پایتخت نشین بشم مادرم با غصه گفت : کی برمیگردی ؟؟؟؟؟ و من گفتم : وقتی بزرگ شدم!!!! و هنوز پس از سالها ، در آخرین ماههایی که پسوند خوب ۳۰ و چند سالگی را یدک میکشم و به انتظار روزهای جدید ۴۰ سالگی نشسته ام نمی توانم بگویم که بزرگ شده ام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من رفتم ، که به بزرگ شدنم شاید ، البته شاید کمک کنم ولی برگشتم چون ترسیدم !!!! بله ترسیدم از اینکه خودخواهی من در فکر به خودم و سعی و تلاش فقط برای خودم ، دلی را بسوزاند یا بلرزاند و یا نگران کند . پس بیخیال خود !!!! شدم و به خاطر شما برگشتم !!! دیدم اگر ماندنم ، به قطره اشکی یا دلتنگی یک دوست می ارزد ، پس باید ماند و جنگید با همه آنچه به خاطرش رفتم و زندگی کرد به امید شادی دلهای دیگران . و با این مراسم ختمی که در این چهار روز ، برخی دوستان گلم در وبلاگ خودشون برام راه انداختند و ۵۱ کامنتی که در این مدت دریافت کرده ام و بسیاری از آنها را نتوانسته ام تائید کنم چون عمومی کردن آنها موجب شرمندگیه بیشترم میشود من را مجبور کرد برگردم و بمانم ! فکر نمی کردم رفتنم ، اینقدر دردسر ساز بشه ، پس با شرمندگی از اشتباه مرتکب شده ، دوباره برگشتم . خوب ، ببخشید که رفتم . همین . توضیح بیشتر ندارم . حالا دیگه لطفا بسه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پی نوشت : وبلاگهای بلاگفا الان باز نمیشه که بهتون خبر بدم آپ کردم شنبه شب : هنوز بلاگفا راه نیفتاده ، مثل اینکه میخواد شادیه شاد شدن دوستانم رو دیر تر ببینم تا برای سهل انگاریم بیشتر تنبیه شوم. امیدوارم فردا روزی بهتر باشد یکشنبه بعد از ظهر : فردا ( دوشنبه) اول رجب است اگر حالتون خوبه ، روزه فراموش نشه . روزهای بعدش هم هر چی میتونید استفاده ببرید پنج شنبه رو هم که خودتون بهتر از من میدونید چه روزیه ، سالی یکباره از دست ندید |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/04/23ساعت 9:40 توسط رضا |
|
|
سلام به همه دوستان خوبم
امروز يه روز عجيبه . يه روزي مثل قيامت اون روزي كه همه چيز آشكار ميشه هيچ چيزي پنهون نيست و اون روز آخرين روز خداست و امروز هم مثل اون روزه من آشكار شدم با تمام بديهايم با تمام نا تمامي هايم و تو !!!!! من از امروز به بعد ديگر پنهان نيستم چون نيستم و اميدوارم تو باشي و روز آخر كه مثل امروز همه آشكار ميشوند مثل من دست خالي نباشي و تهي از خوبيها و سرفراز باشي از توشه راه شايد آن روز باز يكديگر را ببينيم .
دوستان خوبم از ۲۰ آبان ۸۵ تا امروز من را تحمل كرديد و نوشته هايم را و دلتنگي هايم را و با هم زندگي كرديم . اميدوارم بديهاي من را به خوبي خودتان ببخشيد اما امروز روز آخر است ، خسته ام از خودم و بايد بروم . هرچيزي يك تاريخ مصرف دارد امروز هم تاريخ مصرف من در دنياي مجازي تمام شد شايد يه روزي برگشتم . شايد !!!!!!!!!!!!
هميشه خوب باشيد و خوب بمانيد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/19ساعت 16:30 توسط رضا |
|
|
و اما .... خدا !!!!! دنبالش نگرد!!!!!!!!!!!!! لزومی نداره بگردی!!!!!!!!!!!!!!! چون تا وقتی میگردی پیداش نمی کنی!!!!! معمولا دنبال گمشده باید گشت خدا که گم نشده که بخوای پیداش کنی ، همین نزدیکی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زیر تخت ؟؟؟؟؟؟ اصلا چرا میگردی؟؟؟؟؟؟؟؟ هر وقت که شک کردی که هست برو جلوی آینه اگر خودت رو ندیدی و خواستی دنبال خودت بگردی دنبال خدا هم بگرد . مگر قبل از اینکه جلوی آینه بری تو نبودی ؟؟؟؟ ولی تا وقتی نرفتی جلوی آینه خودت رو ندیدی !!!!! پس تو هیچ وقت نمی تونی خودت رو ببینی در حالیکه همیشه هستی و خدا رو هم هیچ وقت نمی تونی ببینی در حالیکه همیشه هست پس باید بذاریش جلوی آینه تا ببینیش !!!!!!!!!!! تمام دنیا آینه خداست !!!!!! هر وقت خواستی ببنیش به آینه اش نگاه کن !!!!!!!!!!! و اما حرف .......... هر چی حرف داری بهش بزن . مطمئن باش میشنوه ، شنونده خیلی خوبیه [چشمک] اسمع السامعین !!!! ولی انتظار پاسخ فوری نداشته باش !!!!!!!!!!! چون حکمت اون رو من و تو نمی دونیم بعضی وقتها چیزی رو میخواهیم و بهمون نمیده ما هم شاکی میشیم ولی یادمون نره که اون خالقه و بهتر میدونه چه چیزی رو به چه کسی در چه زمانی بده یا بگیره . البته ما هم یه کاتالیزورهایی توی این پروسه چاشنی کار میکنیم . با پندار و رفتار و کردار بدمون میتونیم این پروسه رو دچار تاخیر کنیم و بالعکس با بندگی و تضرع و پاکیمون میتونیم به این فرآیند سرعت بدیم.
یا حق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/04/10ساعت 10:30 توسط رضا |
|
|
سلام به همه گلهاي باغ زندگيم من دوباره برگشتم . جاتون خالي سفر زيارتي خيلي با صفا بود، براي همتون دعا كردم . از حوائجتون و اينكه چقدر برآورده شده بيخبرم ، فقط ميدونم كه آبجيه گلم ، فاطمه خانم كه چند سال بود نتونسته بود بره زيارت ، جمعه هفته پيش با همسر خوبش عازم مشهد شدند و خيلي خيلي خوشحالم كردند وتا اونجا كه خبردارم از نظر زماني نفر اول از جمع دوستان است كه از ارباب طوس حاجتش روگرفت. اميدوارم بقيه دوستان هم كه من پيغامشون و التماس دعاشون رو با خودم به محضر آن يار غريب بردم هر چه زودتر ، با اعلام موفقيتهاشون خوشحالمون كنند . از همه كساني كه در غياب من به اين كلبه درويشي سر زدند و رد پايي گذاشتند و يا فقط براده هاي قلبشون بدون رد پا جا مونده ، تشكر ميكنم . اميدوارم بتونم
جبران كنم خوب من هم نياز داشتم كه يه مدتي از اينجا دور باشم و
براي فرداهاي بهتر يه كمي با خودم تنها باشم و همچنين از روزهاي بد گذشته يه كمي فاصله بگيرم تا شايد بتونم امروز و فردا رو بهتر از ديروز باشم . گر چه خيلي سخته. بعد از رفتن مينا از جمع دوستانمون ، آبجي نمكدوني هم به سلامتي بختش باز شد و ترجيح داد كه از دنياي مجازي ما دور بشه ، اميدوارم هر دو شون خوشبخت بشن و گر چه دوريشون برامون سخته ، ولي چاره اي نيست رسم دنيا اومدن و رفتنه . هر چيزي و هر كسي در هر كاري
و هر جايي يه تاريخ پايان داره . اميدوارم وقتي
تاريخ مصرف ما به پايان خوب به اندازه 20 روزي كه نبودم براتون حرف زدم . حالا نوبت شماست كه برام بگيد چيكارا كرديد؟ امتحاناتتون؟ اسباب كشي ؟ زندگي ؟ دلتنگي ؟ تابستون ؟ايكس پارتي ؟
(به به چشم منو دور ديديد چه كارا كه نكرديد!!!!) منتظرتون هستم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/03/29ساعت 11:30 توسط رضا |
|
|
سلام به همه دوستان گلم امروز يه آپ خاص دارم . با اجازتون از فردا تا بيست روز در خدمتتون نيستم ، به چند دليل : اولا كه از فردا ايام فاطميه شروع ميشه و فرصت خوبي است براي
بازگشت به خود . دوما يه چند روزي هم توي هفته بعد تعطيله كه ميخوام برم مشهد اونجا مجاور بشم به اميد .............. . سوما يه مدتي از اين محيط مجازي با همه خوب و بديهاش دور بشم
و توي دنياي واقعي يه كمي براي روزاي سخت تر كه يه روزي هممون بايد بريم و جواب پس بديم ، دست و پا بزنم ، شايد كه .... از همتون التماس دعا دارم و بهتون توصيه ميكنم در اين 20 روز به طور مرتب به وبلاگ خواهر خوبم فاطمه سر بزنيد ، چون قراره به مناسبت اين
ايام پستهاي خاصي بذاره . يه توصيه ديگه به هممون : فرصت رو از دست نديم ، از در خونه
علي (ع) و فاطمه(س) هيچكس دست خالي بر نميگرده .
حق يارتون و سايه علي (ع) و فاطمه(س) همواره بر سرتون
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/03/08ساعت 10:16 توسط رضا |
|
|
سلام
پنج شنبه خیلی مزخرفی داشتم . اول صبح که فکر میکردم روز تعطیلم را حداقل تا ساعت ۱۰ بخوابم ، با زنگهای متوالی یک همسایه بیخرد از خواب بلند شدم و بعد هم که تا ساعت ۸.۳۰ با همسایه های دیگر به جنگ و جدل پرداخت و گر چه من از آپارتمان بیرون نرفتم ولی صدای فحش و دعوای این زن دیوانه !!!!! نگذاشت که بخوابم. بقیه روز هم بهمین مزخرفی ، بلاگفای لعنتی هم که دو روزه خرابه جواب نمی داد...... حالا مثلا شب جمعه است . اومدیم یه سر به وب بزنیم که دیدم به به چه دسته گلی به آب داده این طرحهای منورالفکریه ما ، یعنی خان داداش!!!!!!!!!!!!! چی شده ؟ دیگه میخواستید چی بشه ؟؟؟ ماجرا از اواسط بهمن ۸۵ شروع شد . من که سالهاست حس و حال معر نوشتن رو نداشتم ، با شعرگونه های مینا دوباره سر ذوق اومدم ، تقریبا همه پستهای اون رو با کامنتهای معر گونه !!!! خودم جواب میدادم . از طرفی مینا تنها کسی از لیست دوستان من بود که تکلیفش معلوم بود و برای خودش یه مهدی داشت و داره ، که موجب میشد من راحت تر از بقیه شما عزیزان براش کامنت بذارم چون رابطه ما سه طرفه بود و سایر محدودیتهایی که من با شماها دارم با اون دو تا نداشتم ، یعنی کامنتهام برای یه زوج بود ......... بگذریم ، گذشت و گذشت تا اینکه امر به جناب خان داداش مشتبه شد که این کامنتهایی که توی وبلاگ مینا میذاره ، خودش یه دیوان اشعار!!!!!! شده و به ذهنش خطور کرد که این مجموعه پستهای مینا و کامنتهای داداش رضا رو توی وبلاگ جداگونه گردآوری کنه !!!!!!!!!!!!! بقیه داستان رو هم که خودتون میدونید ، منجر شد به تاسیس وبلاگ کوچه وبلاگیها .... اما تا این جای داستان مشکلی نبود ، مشکل از اون جایی شروع شد که آقا مهدی ما ، ساز مخالف رو کوک کرد و با رفتارش مینای خوب ما رو مجبور کرد نه تنها از کوچه وبلاگیها دست بکشه که حتی وبلاگ خودش رو هم تعطیل کنه . نمی دونم این وسط من چقدر مقصرم ولی برای از دست دادن شعرهای جدید مینا و اینکه دیگه توی جمع ما نیست واقعا و از صمیم دل متاسفم و از مینای خوب ، عذرخواهی میکنم که در این فصل امتحانات و درگیری های زیادی که داره ، موجب شدم که درگیری عاطفی هم پیدا کنه و امیدوارم با کاری که کرده آقا مهدی قدرشو بدونه و شرایط مناسب برای آرامشش فراهم کنه . من از طرف تمام دوستان کوچانه و اهالی کوچه وبلاگیها برای هر دو شون آینده ای روشن آرزو میکنم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/02/21ساعت 3:26 توسط رضا |
|
|
سلام به همه عزيزان خودم
در راستاي فرمايشات پست قبلي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! همانطور كه به عرض رسيد ، داداشي در بعضي مواقع شاعر هم ميشود كه البته بدليل اعتراضات بيشمار شعراي مرحوم همچون حافظ و سعدي كه خواب خوش را از ما ربوده و شبها همش ميان توي خواب من و بد وبيراه نثارم ميكنند كه آبروي هر چي شعر را برده اي!!!!!! و ما هم كه كمي نياز به خواب شبانه داريم بنا براين خيلي دست به قلم نبرده و منظومات خود را صادر نمي كنيم ولي ..... از طرفي يه آبجي مينا داريم كه فقط شعر صادر ميكنه و ما هم مجبور ميشيم با معرهاي خودمان براش كامنت بذاريم . تا اينجاي داستان كه مشكلي نيست ، ولي ييهو اين فكر به ذهنمان تبادر كرد كه اين جوابيه هاي نه چندان ارزشمندمان را يكجا جمع كنيم و چنين شد كه از ميناخانم رخصت گرفتيم و با اجازه بزرگترا كوچه وبلاگيها را تاسيس نموديم تا ذخيره اي شود براي آيندگان كه فكر نكنند معر !!!! در فرهنگ فارسي وجود نداشته و ايشان را از تراوشات نيمه منظوم خود محروم نفرمائيم. حالا ديگه بقيه اش با شما قشنگا كه اون يكي وبلاگ داداشي و مينا رو تنها نگذاشته و اونجا هم قدم رنجه فرمائيد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/15ساعت 10:44 توسط رضا |
|
|
سلام زرنگها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! توی نظرات پست قبلی یه نگاهی بندازید میبینید چند بار به من گفتید تنبل آخه من چیکار کنم ، هیچی به نظرم نمی رسه که بنویسم یعنی هنگ کرده ام بابا جون الکی بیام یه چیزی بنویسم ، خوبه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اونوقت تنبل نیستم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من که همش بهتون سر میزنم ، مطالبتون رو میخونم ، باهاتون زندگی میکنم ، کامنت هم که توی وبلاگتون میذارم ، باهاتون هستم ، شب و روز و نصفه شب ، توی همه پستهاتون یه نظری از من پیدا میشه ، تازه من این همه کار میکنم : واسه یکیتون غر میزنم و تعصب به خرج میدم ، یکی دیگه رو از تنهایی میارم بیرون ، برای یکی مونس دیار غربتم ، واسه اون یکی شاعر میشم ، به خاطر یکیتون سرایدار فیلسوف و خوراک گرگ !!!!! برای دیگری با مرامم ، واسه این یکی دانشجو میشم ، برای اون یکی مهندس ، واسه این یکی خبرنگارم ، برای اون یکی عارف ، ولی برای همتون داداش بزرگه هستم ، همتون رو دوست دارم ، یه مو هم از سرتون کم بشه ، من غصشو میخورم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/01ساعت 17:59 توسط رضا |
|
|
سلام قشنگا
من همش در میرم از زیر آپ کردن !!!!!!!!!!! شما هم پشت سر هم فشار بیارید که آپ کن عزیزان دلم ، اول ساله ، سرم شلوغه ، باید فکر نو تولید کنم برای این خلق ا... پس ناز نازیا به درس و مشقتون و مقاله های روزنامتون و فکرهای تعطیل شده بدلیل تعطیلات طولانی و راههای نو شدن و بهاری شدن و ادامه بدید به جنگ با این زندگی و نا امید نباشید از شکستهای گه گدار اون ، و در انتها عاشق باشید و معتاد بشید به عشق ورزیدن و قبل از اون پیدا کنید سوژه مناسب را برای عاشق شدن به هر چیزی و هر کسی عشق نورزید ، قدر خودتون رو بدونید که خیلی نازنین هستید الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها اگر از اول عاشقی ، حواستون رو جمع کنید ، بعد از چند صباح پشیمون و نادم از انتخابتون یا پاسخ مثبت به کسی که انتخابتون کرده ، نخواهید بود . از ما گفتن بود و از شما نشنیدن دوباره چند روزه دیگه یکیتون دچار افسردگی میشه ، وبلاگش میشه اشک و آه و نا امیدی و دوباره میگید داداشی چیکار کنیم که طرفمون گذاشت و رفت ، یا اونی نبود که ادعا میکرد حرفاش دروغ بود ، عشقش دروغ بود و خودش دروغ بود ، خوب عزیزانم چشماتون رو خوب باز کنید دریچه دلهاتون رو ببندید و عقلهاتون رو به کار بندازید ، بعد که چشمتون خوب دید و عقلتون پسندید اونوقت دریچه قلبتون رو باز کنید به وسعت دریا و دوست بدارید قد یه دنیا ، و ببینید که دیگه پشیمونی در کار نخواهد بود ، جون من امتحان کنید ، اگر جواب نداد ............. تا بعد ، که خبرای خوب برام بیارید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/01/19ساعت 10:45 توسط رضا |
|
|
سال نو مبارك
ساقيا وقت طرب گشت و تماشاي بهار حاليا باشد كه باشي مثل ماها بي ناهار اين بيت رو سرودم كه بدونيد روز اول كاري سال نو ، من ناهار ندارم و مجبورم رستوران سر خيابون رو به زحمت بيندازم خوب ، تعطيلات سال نو به من كه خيلي خوش نگذشت ، حسابي سرم شلوغ بود اصلا نفهميدم عيد چي شد ، هفت سين كيلويي چند بود و از همه بدتر !!!! خيلي عيدي نگرفتم اميدوارم كه به شما دوستان خوب و عزيزم خوش گذشته باشه ، درست و حسابي با تعطيلات ، مسافرت ، ديد و بازديد ، عيدي گرفتن و آجيل و شيريني خوردن ، صفا كرده باشيد من برگشته ام به پايتخت كه خيلي هم خلوت شده و مستقيم از فرودگاه اومدم سر كار و بعد از چند تا ديد و بوسي سال نو ، اولين كاري كردم اينه كه براي شما عزيزانم كه دلم براتون خيلي تنگ شده يه پست جديد بنويسم پی نوشت : چون حس دوباره پس نوشتن در این تعطیلات نیست دو تا از کامنتهای این پست را خودم نوشتم ، بخونیدشون
پی نوشت : بدبدوووووووووووووووووووو کدکدووووووووووووووووووووووووو خسته شدی؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/01/05ساعت 10:54 توسط رضا |
|
|
سلامی به بوی خوش آشنائی
به آن مردم دیده روشنائی
دوستان خوبم سلام . من یه بار این پست را نوشتم بعد که ثبت کردم ، مشکل شبکه حذفش کرد من هم گفتم حتما صلاح نبوده که کل اون حرفای دلم را که براتون نوشتم دوباره بنویسم شاید الآن وقتش نیست . خوب ، پس فقط باقی مونده تبریک عید و آرزوی سالی خوش برای شما دوستان عزیزم که بدون اینکه همدیگر را دیده باشیم ، اوقات زیادی را با هم میگذرانیم ، غمها و شادی هامون رو با هم شریک میشیم و امیدواریم در همین دنیای مجازی بتونیم به هم کمک کنیم . من از امروز میرم مسافرت تا ۵ فروردین ، بعد از اون هم در خدمتم و در ضمن اگر در این مدت به وب دسترسی پیدا کردم حتما بهتون سر میزنم موفق باشید و پیروز |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/12/23ساعت 10:25 توسط رضا |
|
|
سلام به همه دوستان عزیزم
خوب این سفر کذائی ما هم تمام شد و دوباره در خدمتتون هستم البته از خاک وطن !!!! ببخشید من از ظهر چهارشنبه که رسیدم تهران تا حالا آپ نکردم راستش رو بخواهید تغییر آب و هوا یه کمی کسلم کرده بود و این دو روز بیشتر خواب بودم . این سفر ما غیر از هزینه و سختی !!!! و ... چند تا سود هم داشت . اول اینکه سه نفر رو خوب شناختم ، بیخود نیست که از قدیم میگفتن توی سفر باید دوست را شناخت دو تا از همراهان سفرم تو زرد از کار در اومدن و در کمال ادعای دوستی و صداقت و .... متاسفانه غیر از این شد و سومی هم که قبلا برام ارزش عادی داشت تونست که دوستی و یکرنگی شو ثابت کنه . دومین سود این سفر دوری از شما دوستانم بود رنج این دوری آدم را آبدیده میکنه تا محکم تر بشه و از طرفی قدر دوستانش را بیشتر بدونه . سومین سود این سفر آشنائی با بعضی آدمهای دیگه ازملیتهای مختلف قبرسی ، سوری ، یونانی عربستان سعودی و ایرانی های مقیم دبی بود که دیدگاههای مختلف داشتند و میشد از اونها درس گرفت . چهارمین سود سفر من ، دو هفته برنج نخوردن و یه کمی رژیم گرفتن بود البته از دیروز ظهر که رسیدم خونه تا الان جبران مافات کردم و دوباره افزایش سایز و ..... خوب منتظر سود دیگری از این سفر نباشید . شکلاتها را بدون شما دارم میخورم ، به من چه تقصیر خودتونه بیایید سهمیه تون رو بگیرید |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/12/11ساعت 1:8 توسط رضا |
|
|
سلام
روزیکشنبه ساعت ۵ صبح هتل تاج پالاس - دبی دیروز - شنبه ساعت ۱۲.۴۵ از فرودگاه امام خمینی پرواز کردیم جاتون خالی نباشه با ایرعربیا اومدم شارجه - چه پروازی ؟ بدون پذیرایی ! باورتون میشه روی ایرانی ها را سفید کردند از خوب سرویس دادنشون - فقط یه بار چرخ دستیشون با دو تا خانم مکش مرگ من اومد دور زد که چی؟ چای و قهوه بفروشن ؟؟؟؟؟ واقعا که ! عوضش هتلمون توپه توپه ! یه آپارتمان مشتی داریم با شبی ۱۱۰۰۰۰۰ تومان اجاره !!!! توی هتل ۵ ستاره !!!کی میخواد بده این پولو ؟؟؟ من که ندارم !!! کی میدونه شاید تا آخر عمر همین جا بمونم ظرف بشورم که بدهیم صاف بشه - آهان تا یادم نرفته بگم تلافیه گرسنه موندن توی پرواز رو ساعت ۴توی رستوران لبنانی نزدیک Taj Palace Hotelدر آوردم و جاتون خالی اونقدر خوردم که تا الآن که ۵ صبحه گرسنم نشده !!!! خوب بقیه ساعات هم تعریف خاصی نداره همش جلسه بودم تا ساعت ۴ !!!! این عربها خواب ندارند ؟؟؟؟؟؟ حالام که برگشتم هتل و از اونجا که این سوئیت ۴هزار درهمی به اینترنت هم منور است دست به کار شدم که از شماها خیلی دور نباشم . تا بعد .... ضمنا من پسر خوبی بوده ام !!! قابل توجه !!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/29ساعت 4:28 توسط رضا |
|
|
سلام به همه دوستان عزیزم
الآن ساعت ۳ صبح جمعه است . من ساعت ۱۲.۳۰ ظهر شنبه پرواز دارم به دبی . خواهش میکنم نه فرودگاه بیائید نه دسته گل بفرستید و نه گریه کنید ( یه کمی خودمو تحویل گرفتم) چند روزه ؟ نمی دونم بر می گردم ؟ نمی دونم برای چی میرم ؟ میدونم ! به قول محمدرضا شاه وقتی که ۲۶ دی ۵۷ از ایران میرفت " احساس خستگی میکنم " ولی امیدوارم مثل اون سر از مصر و سرطان و .... در نیارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوب بچه های خوبی باشید ، به کبریت دست نزنید ، مامانتون رو اذیت نکنید تا من بر گردم ! البته اگر اتاقهای هتلم به اینترنت وصل بود حتما بهتون سر میزنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/27ساعت 2:58 توسط رضا |
|
|
من عصبانی هستم !
از دست کی ؟ چی ؟ چرا ؟ از دست خودم !!!! برای اینکه یه اشتباه کردم . در رفتارشناسی و هنجارشناسی ! بقیه را شاید بتونم ببخشم ولی خودم را نه ! باید در بعضی روابط ، برخی دوستی ها ، پاره ای از ارتباطات .... و در نهایت باید در چگونه بودنم تجدید نظر کنم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/23ساعت 13:34 توسط رضا |
|
|
اپیزود ۱ :
من معتاد شده ام !!!!!! هر روز صبح باید به این اعتیاد برسم ! هر بعد از ظهر هم باید دوباره تکرار کنم ! تازه روزهای تعطیل . تا نیمه شب به آن گرفتارم ! اپیزود ۲ : من قبلا هم معتاد شده ام ولی هر بار توانسته ام که نجات یابم و ترک کنم ! یک بار به خوردن گلابی معتاد شدم بعد چه شد ؟ رفتم پارک آزادی شیراز و ۲ کیلو گلابی را یکجا خوردم . تنهایی ! ... و بعد توانستم اعتیادم را ترک کنم . اپیزود ۳ : حالا به چی معتاد شده ام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به وبلاگ نویسی و کامنت نویسی کِی باید این اعتیاد را ترک کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/15ساعت 14:20 توسط رضا |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/11/11ساعت 15:10 توسط رضا |
|
|
چرا پست قبلی من از بین رفت ؟ یه اشتباه ساده . یه اختلال شبکه . قبل از کامل شدن صفحه بازسازی کردم و دیگر هیچ . خیلی دلم براش سوخت البته شاید امروز لیاقت اون مطلب دو روز پیش خودم را نداشتم که از دست رفت شاید ... امیدوارم یکی از شما دوستان خوبم اون مطلب را جایی حفظ کرده باشید و به عنوان یک کادوی ارزشمند برام بفرستید . امیدوارم .... البته هر چی که یادم اومد دوباره نوشتم . شما میتونید کمک کنید تا کامل بشه . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/11/03ساعت 16:34 توسط رضا |
|
|
چیزهایی که یادم مونده بود دوباره نوشتم : این روزها همه جا بوی عشق میدهد بوی خلوص . بوی صفا همه جا یکرنگ شده سر هر کوچه میتوانی هر چه میخواهی بدست آوری فقط باید بخواهی و تنبلی نکنی و بدونی که چی میخواهی و باید بدونی که چه چیزی را از چه کسی بخواهی سر اون کوچه . من رو هم فراموش نکنید یا حق
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/01ساعت 13:48 توسط رضا |
|
|
خسته شدم از نفس کشیدن
دلم سکوت میخواهد دلم مرگ میخواهد و دلم تو را نمی خواهد .............................. و تو همچنان شلوغی زنده ای . جان داری به کجا میروی ؟ بدون من و چرا میروی ؟ برگرد .............................. هنوز که اتوبوس نیومده . اگه میری اقلا یه بلیط اتوبوس بهم بده بیام دنبالت چون برف میبارد و من دلم مرگ میخواهد............
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/10/27ساعت 12:9 توسط رضا |
|
|
((( من مردم !!!!!!!!!!!!!!!!! اینو چی خوندید؟ اگر خوندید " من مردم " چطوری هنوز براتون دارم مینویسم ؟ پس نمردم هنوز زنده ام اگر خوندید " من مردم " چطور میشه ادعای مردونگی کرد توی این روزگار نامردی ؟ اگر خوندید " من مردم " چه ارتباطی بین من و مردم " people " هست ؟ اصلا بین من و مردم ارتباطی هست ؟ اگر ارتباطی نیست پس شما چرا دارید این مطلب را می خونید ؟ مگه شما جزو مردم نیستید ؟ اگر ارتباطی هست پس چرا من اینجا تنها نشستم و دارم با صفحه بی جون روبروم درد دل میکنم ؟ چرا شما اینجا نیستید تا با هم اختلاط کنیم ؟ ))) آهان . اين شد يه مطلب مدرنيته . مثل بعضي دوستان كه روشنفكري وبلاگ مينويسن كلمات قصار را با هم قاطي ميكنن بعد ميگن : ((حالم بده !!!! توي حس نيستم !!!! دلم ميخواد بميرم !!!! مرگ بر شب مهتابي !!!! نمي بيني دارم روحم را بالا ميارم !!!! جيگر كي !!!! ميلان !!!!! نا اميدي !!!! ايميگريشن !!!! سهراب !!! كافكا!!!! )) بابا ول كنيد اين ادا اطوارها را . بشينيد درستونو بخونيد مشقاتونم درست بنويسيد. موقع امتحاناته . تريپ لاو و علافي و .... براي كسي نون نمي شه وقت تنگه تا ميتونيد زندگي كنيد . چهار روز ديگه كه نمراتتون رو زدن روي برد مدرسه و دانشكده و پل صراط ! شرمنده ميشيد ميگيد كاش اقلا يه چند روزي درس خونده بوديم . خيلي شيطوني نمي كرديم . از ما گفتن بود تو خواه پند گير و خواه ملال . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/10/25ساعت 17:27 توسط رضا |
|
|
سلام به همه گلهای قشنگ آسمان دوستی
چی گفتم ؟ خودش شد یه بیت شعر شاید یه روز حالش پیدا شد مثل قدیما شعر هم گفتیم بگذریم . تشکر از همتون که در زمان غیبت من چراغ این خونه رو روشن نگهداشتید من هم برای همتون دلم تنگ شده بود ولی چاره ای نداشتم سرم خیلی شلوغ بود به وب هم دسترسی نداشتم حوصله کافی نت رو هم ندارم . حالا برگشتم و در خدمت همه شما عزیزان |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/10/22ساعت 23:31 توسط رضا |
|
|
سلام به همه دوستان گل بلبل خودم
من دارم میرم مسافرت یک هفته ای ! وقت نشد جواب کامنت هاتون رو بدم ببخشید اگر اونجا فرصت شد بهتون سر میزنم اگر نه که تا هفته بعد مواظب خودتون باشید عیدتون هم پیشاپیش مبارک |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/10/13ساعت 15:12 توسط رضا |
|
|
خوب امیدوارم تعطیل عید و تولد من و آغاز سال نو مسیحی به همتون خوش گذشته باشه امروز فصل چهارم داستان رو براتون گذاشتم . راستی نظرتون رو راجع به این داستان هم بهم بگین که اگه خوب نیست قسمتهای بعدی را نگذارم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/10/11ساعت 16:50 توسط رضا |
|
|
معمولا صبح شنبه خيلي قشنگ نيست !!!!!!!! چرا ؟ چون مجبوري صبح زود از خواب پا شي ، اونم بعد از دو روز خواب قشنگ صبحگاهي مخصوصا اگر مثل من اهل كوه نباشي ، به خاطر B.F يا G.F هم مجبور نشي كله صبح روز جمعه بزني از خونه بيرون ، اونم توي اين سرما !!!!!! بري دربند و دركه و ...... ، پس حسابي خوابيدي. ولي امروز فرق ميكنه ! يه صبح شنبه متفاوته ، به چند دليل : اولا ......................فردا بازم تعطيله ( عيدتون مبارك دوما ....................فردا تولد منه (تولدم مبارک سوما ..................فردا روز آخر سال مسيحيه كه به من و شما ربطي نداره تبعيدي در بلاد فرنگ و دوستان ارمني داخل كشور ، سال نو رو تبريك ميگم اميدوارم اين شنبه براي همتون خوب و شاد و زيبا باشه ، مثل خودتون
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/10/09ساعت 9:33 توسط رضا |
|
|
این داستان ۳ بار تکرار شدن نوشته های من هم شده برای خودش ماجرایی یکی دو هفته میشه که سرور ما به هم ریخته یعنی یه کمی خرابکاری توی اون داشتیم حالا بعد از کلی دردسر که برگشتیم به خونه اول یه جاهایی هنوز مشکل داریم مثلا تمام فعالیتهای اینترنتی ما ۳ تایی شده !!!!!! به هر کی میل میدم ۳ تا براش ارسال میشه توی وبلاگ شما عزیزانم هم وقتی کامنت میذارم ۳ بار تکرار میشه پس همه دوستان عزیزم ۳ گانه های من رو تحمل کنند تا بهبودی این شبکه حک شده ما
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/10/05ساعت 8:14 توسط رضا |
|
|
سلام به همه عزیزانم :
لجباز عزیز : از اعلام نظرت ممنون ولی فضای وبلاگ محدوده و اگر اصل داستان را اینجا بذارم نظم و سیاق اینجا به هم میخوره حالاشم خیلی سخت نیست یه کلیک روی لینک داستان بکنی فوری روی صفحه ات ظاهر میشه . خوبه توی همه کارهامون از آدرس دهی صحیح استفاده کنیم و هر چیزی را سر جای خودش بذاریم به جای اینکه همه چیز دم دست و پراکنده باشه . آن شرلي مو مشكي . گنجشك مهربون . نيلوفر آبي . عسل شيرين . بصير بينا . لاله ناز . محمد راد خوبم . سیندرلای عزیز . فاطمه خانوم . خاله ريزه فيل كش . آيدا آنجلاي دوست داشتني . آقا نيما و آقا مرتضي ساراي خوب . غفار حقه باز . ناشناس عزيز و شادي دلها . از همگي شما ممنونم كه به من سر ميزنيد و با نظراتتون به من پشتوانه ادامه كار ميدهيد . همه شما جزو لينكهاي اين وبلاگ قرار گرفتيد اميدوارم همگي موفق باشيد .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/10/03ساعت 13:7 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
| نویسنده |
|
رضا .................................. |